الفيض الكاشاني

55

عرفان مثنوى ( فارسى )

شير مستى كز صفت بيرون بود * از بسيط مرغزار افزون بود قافيه‌انديشم و دلدار من * گويدم منديش جز ديدار من حرف چه بود تا تو انديشى از آن * حرف چه بود چار « 1 » ديوار رزان « 2 » صوت و حرف و گفت را برهم زنم * تا كه بىاين هر سه با تو دم زنم آن دمى كز آدمش كردم نهان * با تو گويم اى تو اسرار جهان آن دمى را كه نگفتم با خليل * و آن غمى را كه نداند جبرئيل آن دمى كز وى مسيحا دم نزد * حق ز غيرت نيز با « 3 » ما هم نزد ما چه باشد در لغت ؟ اثبات و نفى * من ز اثباتم منم بىذات و نفى من كسى در ناكسى دريافتم * از خوشى در ناخوشى « 4 » بشتافتم جمله شاهان ، بندهء بنده خودند * جمله خلقان ، مردهء مرده خودند جمله شاهان ، پست پست خويش را * جمله خلقان ، مست مست خويش را مىشود صيّاد مرغان را شكار * تا كند ناگاه ايشان را شكار بيدلان را دلبران جسته به جان * جمله معشوقان شكار عاشقان هركه عاشق ديديش ، معشوق دان * كو به نسبت هست هم اين و هم آن تشنگان گر آب جويند از جهان * آب هم جويد به عالم تشنگان چون‌كه عاشق اوست ، تو خاموش باش * او چو گوشت مىكشد ، تو گوش باش بند كن چون سيل سيلانى كند * ورنه رسوايى و ويرانى كند من چه غم دارم كه ويرانى بود * زير ويران گنج سلطانى بود غرق مىخواهد كه باشد غرق‌تر * همچو موج بحر جان زير و زبر زير دريا خوش‌تر آيد يا ز بر * تير او دلكش‌تر آيد يا سپر عاشقان را كار نبود با وجود * عاشقان را هست بىسرمايه سود پاره كرده وسوسه باشى دلا * گر طرب را باز دانى از بلا گر مرادت را مذاق شكّرست * بىمرادى نى مراد دلبرست

--> ( 1 ) - در نسخهء قونيه : خار . ( 2 ) - رزان : مجموعه درخت مو . ( 3 ) - در نسخهء قونيه : بى . ( 4 ) - در نسخهء قونيه : پس كسى در ناكسى دريافتم .